محمد باقر شريعتى سبزوارى

154

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

يك اندام نيرومندترى پيش آمده و نتيجهء خود را روشن‌تر و استوارتر مىدهد . مثال سابق كه نگارنده آورد اين مدعا را تأييد مىكند ، زيرا از نظر محاسبات رياضى راجع به خسوف و كسوف تغييراتى انجام نيافته و فرضيه كامل‌تر شده است . 2 . فرضيه‌اى كه با روى كار آمدن فرضيهء بعدى و متأخر ، تئورى قبلى و متقدم ، راه نابودى را سپرى كرده و باطل مىشود ؛ مانند فرضيهء حركت زمين يا فرضيهء حركت فلك در علم هيئت ، و در اين صورت نتيجهء چنين فرضيه مانند خود فرضيه از ميان مىرود ، ولى نتايج علمى كه با حس و تجربه به دست آمده‌اند نابود نمىشوند چنان‌كه ارصاد متواليه كه به توسط رصد خانه‌هاى كهن به گونه پىگير انجام گرفته و تجارب ممتد اوضاع اجرام متحركه را در علم هيئت كما فى السابق نگه‌دارى مىنمايند . و گذشته ازاين ، در هر دو قسم از فرضيه به طوركلى مىتوان گفت كه ، فرض فرضيه در يك علم نه براى استنتاج علمى مىباشد ؛ يعنى نه براى اين است كه ما به مسائل و نظريه‌هاى علم نام‌برده دانا شويم ؛ يعنى فرضيهء نام برده مجهولى را تبديل به معلوم نمايد ، بلكه براى تشخيص خط سير است كه سلوك علمى ما راه خود را گم نكند و در مسير طبيعى و معلومى حركت نمايد و گرنه استنتاج مسائل ، رهين براهين مسئله و تجربه و ساير علل توليد نظريه مىباشد نه معلول فرضيه ، و حالِ فرضيه درست مانند حال پاى ثابت پرگار مىباشد كه با استوار بودن او خط سير پاى متحرك پرگار گرفتار بيهوده روى و گمراهى نمىشود نه اين‌كه نقاطى را كه پاى متحرك دنبال هم مىچيند پاى ثابت چيده باشد . [ معناى اوّل الاوائل بودن اصل امتناع تناقض ] سابقاً گفتيم كه احكام ذهنى بر دو قسم است : بديهى و نظرى . بديهى ايضاً بر دو قسم است : بديهى اولى و بديهى ثانوى . منطقيين و فلاسفه پاره‌اى از قضايا را به عنوان « بديهى اولى » نام مىبرند ؛ از قبيل حكم به « امتناع تناقض » ، و حكم به اين‌كه « مقادير مساوى با يك مقدار ، مساوى يك‌ديگرند » ، و حكم به « امتناع اشغال جسم واحد در آن واحد دو مكان را » و حكم به « امتناع اشغال دو جسم در آن واحد يك مكان را » .